تبليغاتX
چکـــــــــــاوک شکـــــــــــسته پر - وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

چکـــــــــــاوک شکـــــــــــسته پر

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد !

                                                 zendo0ni2000@yahoo.com

تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش
چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی بر بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
بر متن شب خاموش.

شب حوصله می سوزد وقتی که تو درخوابی
ظلمت همهء دنياست وقتی تو نمی تابی
تنديسهء تنها ئی درخوابی و زيبا ئی
مهتابی و بر پيکر دوری و همينجائی
درخانهء ظلمت پوش
توروزنه نوری

چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی بر بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
بر متن شب خاموش

تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش
درسنگرِ يک آغوش

www.sogh00t.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:14  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش  |