بیا مادر کفن پوشان به جسم پر گناه من
مرا آهسته خاکم کن تو ای تنها پناه من
مکن در مرگ من زاری برو آهسته خواب امشب...
که شد فرزندت آواره جدا از این جهان امشب!
اگر دیگر صدای من نمی گرید در این در ...
اگر کر کسی نمی آید به دنبال من در این در ...
چون که شد فرو دیده ام بسته من هم دیگر شدم خسته ...

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 17:24  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش
|