تبليغاتX
چکـــــــــــاوک شکـــــــــــسته پر -

چکـــــــــــاوک شکـــــــــــسته پر

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم ...

همیشه در گریز و در گدازم نمی مانم به یک جا بی قرارم...

سفر یعنی من  گستاخی من همیشه رفتن و هرگز نماندن...

هزاران ساحل رو نادیده دیدن به پرسش های بی پاسخ رسیدن...

من از تبار دریا من از نسل چشمه سارم رهاتر از رهایی حصار بی حصارم...

ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست!

صدای زنده بودن در خروشم به ساحل که میایم خموشم...

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای مرگ هم در خانه جا نیست...

اگر خاموش بشینم روا نیست دل از دریا بریدن کار ما نیست ...

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:49  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش  |