در به در هميشگي كولي صد ساله منم خاك تمام جاده هاست جامه ی كهنه تنم
هزار راه رفته ام هزار زخم خورده ام تا تو مرا زنده كني هزار بار مرده ام
شب از سرم گذشته بود در شب من شعله زدي براي تطهير تنم صاعقه وار آمده اي
قلندرم قلندرم گمشده ی در به درم فرو تر از خاك زمين از آسمان فراترم
قلندرانه سوختم لب از گلايه دوختم برهنگي خريدمو خر قه ی تن فروختم
هوا شدي نفس شدم تيشه زدي ريشه شدم آب شدي عطش شدم سنگ زدي شيشه شدم قلندرم قلندرم
گم شده ی در به درم فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم تهی زقهر و کین شدم برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستي اينچنين ببين كه اينچنين شدم سپرده ام تن به زمين خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو راهی لامکان شدم هیچ شدم تا که شوم سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان به باغ آیینه ببر قلندرم قلندرم ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 14:27  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش
|

به سرنوشت بیاندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست
بر من خرده مگیر که چرا جبر زمان از آغاز هر سلامی به درودی بپایان میبرد
محکومیم به زنده ماندن تا شاید شاهد مرگ آرزوهای خویش باشیم
ای مهربان
وقتی خورشید به پیشواز شب می رود و کوچه از صدای پای آخرین پای عابر تهی میشود
تو را با تمام خاطرات دیرین میان کوچه های ساکت شهر تنها می گذارم
گریه مکن ای وارث شکوفایی باران من باید برم تا با غم غریبی خویش
غم غربت را از جداره ی دل عاشقان بزدایم
ولی بدان نبض خاطرم همیشه به یاد تو خواهد زد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:15  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش
|

گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم می شکنم پژمرده می شم نزار اشکاتو ببینم
تا همیشه تو رو داشتن داشتنت تمام دنیاست از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست
با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر می شه از تو وقت غم خوردن ندارم
ای غزل وارث دلتنگ که همه تنت کلامه هنوز هم با گل گونت شرمک اولی سلامه...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 15:53  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش
|