تبليغاتX
چکـــــــــــاوک شکـــــــــــسته پر

چکـــــــــــاوک شکـــــــــــسته پر

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

یکی با خنده آمد از ‍‍‍پس راه یکی با گریه ایی مغموم گم شد
در این آشفته بازار هیاهو حقیقت ماند و نامعلوم گم شد

تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم...
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا...
چه رنجی از محبتها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم...
نگاه آشنا در این همه چشم ندیدم و ندیدیم و ندیدیم...

سبکبالان ساحل ها ندیدند بدوش خستگان باریست دنیا...
مرا در اوج حسرت ها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا...
عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا...
میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا...
عجب یار وفاداریست دنیا عجب دریای طوفانیست دنیا...
عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 17:32  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش  | 

بیا مادر کفن پوشان به جسم پر گناه من

مرا آهسته خاکم کن تو ای تنها پناه من

مکن در مرگ من زاری برو آهسته خواب امشب...

که شد فرزندت آواره جدا از این جهان امشب!

اگر دیگر صدای من نمی گرید در این در ...

اگر کر کسی نمی آید به دنبال من در این در ...

چون که شد فرو دیده ام بسته من هم دیگر شدم خسته ...

                                              

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 17:24  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش  | 

من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم ...

همیشه در گریز و در گدازم نمی مانم به یک جا بی قرارم...

سفر یعنی من  گستاخی من همیشه رفتن و هرگز نماندن...

هزاران ساحل رو نادیده دیدن به پرسش های بی پاسخ رسیدن...

من از تبار دریا من از نسل چشمه سارم رهاتر از رهایی حصار بی حصارم...

ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست!

صدای زنده بودن در خروشم به ساحل که میایم خموشم...

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای مرگ هم در خانه جا نیست...

اگر خاموش بشینم روا نیست دل از دریا بریدن کار ما نیست ...

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:49  توسط به خـــاک افتاده ی داریـــــــوش  |